اقتصاد سیاسی نفت امروز بیش از هر زمان دیگری با امنیت، تجارت و ملاحظات ژئوپلیتیکی گره خورده است. نفت و گاز همچنان پیشران اقتصاد جهان و ابزار فشار سیاسیاند. خاورمیانه اکنون در نقطهای قرار گرفته که هر اختلال در مسیرهای انرژی میتواند اثر خود را از بازارهای جهانی تا هزینه زندگی مصرفکنندگان نشان دهد.
در داخل، اهمیت این موضوع برای ایران دوچندان است. نفت، فرآورده، گاز و محصولات پتروشیمی بخش بزرگی از درآمدهای صادراتی کشور را تشکیل میدهند و وابستگی اقتصاد به درآمدهای حاصل از فروش این محصولات همچنان قابل توجه است. هر تحول در بازار انرژی مستقیماً بر اقتصاد ایران اثر میگذارد.
تنگه هرمز یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است. روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام، معادل نزدیک به یکپنجم نیاز جهانی، از این مسیر عبور میکند. بخش مهمی از محصولات پتروشیمی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز به این مسیر وابسته است. پلیپروپیلن، کودهای نیتروژنه و فسفاته و دیگر محصولات پتروشیمی در زنجیره تولید صنعتی و کشاورزی جهان نقش دارند و اختلال در عرضه آنها میتواند به زنجیره تأمین غذا سرایت کند.
در بازار گاز نیز وضعیت حساس است. نزدیک به یکچهارم الانجی تولیدی قطر از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور میکند. تجربه جنگ روسیه و اوکراین نشان داد که تغییر مسیرهای انرژی تا چه اندازه میتواند ساختار بازار را دگرگون کند. قطع بخش بزرگی از صادرات گاز روسیه به اروپا، کشورهای اروپایی را به سمت تأمینکنندگان جدید، بهویژه آمریکا، استرالیا و قطر، سوق داد. اروپا بیش از گذشته به امنیت عرضه گاز در خلیج فارس حساس شد.
اکنون مسئله فقط تأمین گاز نیست، بلکه توان ذخیرهسازی نیز اهمیت دارد. اروپا معمولاً در تابستان گاز ذخیره میکند تا در زمستان از آن استفاده کند. تداوم بحرانهای ژئوپلیتیکی و دشواری تأمین، فشار بر واردکنندگان اروپایی را افزایش داده و اهمیت ذخایر و تنوع منابع را نشان داده است.
آمریکا نیز از این معادله جدا نیست. این کشور بزرگترین تولیدکننده نفت خام جهان است، اما همزمان یکی از بزرگترین واردکنندگان نفت خام نیز محسوب میشود. مقیاس اقتصاد آمریکا تولید داخلی را برای همه نیازهایش کافی نمیکند و این کشور همچنان به زنجیره جهانی انرژی وابسته است.
بحث جایگزینی بخشی از ذخایر راهبردی آمریکا با نفت ونزوئلا نیز چالشهای خاص خود را دارد. نفت ونزوئلا فوقسنگین و ترش است و استخراج و فرآورش آن به فناوری و هزینه بالاتری نیاز دارد. کیفیت این نفت نیز محدودیتهایی برای ذخیرهسازی و پالایش دارد. بنابراین تغییر سبد تأمین نفت آمریکا الزاماً به معنای کاهش هزینه نیست و میتواند هزینه تمامشده فرآوردهها را افزایش دهد.
این فشارها در نهایت به مصرفکننده آمریکایی منتقل میشود. افزایش قیمت بنزین، حتی در ابعادی محدود، برای خانوارها و رأیدهندگان محسوس است. در شرایطی که وعده اصلی دولت ترامپ، تقویت اقتصاد آمریکا و پایان دادن به جنگهای پرهزینه بود، ادامه بحران خاورمیانه میتواند هزینه سیاسی قابل توجهی ایجاد کند. این جنگ نیز فشار داخلی بر دولت آمریکا را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، نقش تولیدکنندگان نفت نیز تعیینکننده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه عربستان، قطر و کویت، هنوز بخش مهمی از درآمد و توان اقتصادی خود را از نفت و گاز به دست میآورند. با وجود توسعه گردشگری، خدمات و سرمایهگذاری خارجی، دلارهای نفتی همچنان ستون اقتصاد آنهاست.
بحران امنیتی میتواند سرمایهگذاری و گردشگری را کاهش دهد. امارات، با وابستگی بالا به سرمایه خارجی و بازار املاک، نمونه روشنی است. سرمایه ذاتاً به امنیت نیاز دارد و افزایش ریسک ژئوپلیتیکی میتواند بخشی از سرمایههای مستقر در دبی را به مقصدهایی امنتر مانند سنگاپور هدایت کند. کاهش صادرات و هزینه حملونقل نیز فشار تورمی ایجاد میکند.
چشمانداز بازار نفت و گاز، بنابراین بیش از آنکه صرفاً تابع عرضه و تقاضا باشد، به مسیر تحولات سیاسی منطقه وابسته است. میانجیگری قطر و امارات و رایزنیهای هماهنگ با ترکیه، مصر و پاکستان را باید در همین چارچوب دید. هدف اصلی این تلاشها، کاهش تنش و جلوگیری از تبدیل بحران سیاسی به بحران پایدار انرژی است.
اگر تنشها کاهش یابد، بازار فرصت تنفس پیدا میکند و تولیدکنندگان و مصرفکنندگان میتوانند دوباره بر تنوعبخشی، سرمایهگذاری و امنیت عرضه تمرکز کنند. اما تداوم بحران، هزینه انرژی، ریسک سرمایهگذاری و فشار تورمی را بالا میبرد. در این میان، نفت همچنان هم موتور اقتصاد جهان خواهد بود و هم یکی از مهمترین اهرمهای قدرت سیاسی؛ و آینده بازار انرژی بیش از هر چیز به این بستگی دارد که بازیگران منطقهای و جهانی چگونه میان منافع اقتصادی و ملاحظات امنیتی تعادل برقرار کنند.
-
محمد صادق مهرجو - کارشناس انرژی
-
هفتهنامه اطلاعات بورس ۶۴۳




نظر شما