افزایش فاصله قیمت پایه شمش بلوم و میلگرد در بورس کالا، توجه فعالان بازار سرمایه را به توزیع ارزش افزوده در زنجیره فولاد جلب کرده است، شکافی که می‌تواند بر حاشیه سود شرکت‌های نوردی و چشم‌انداز سودآوری فولادی‌ها اثرگذار باشد.

به گزارش صدای بورس، بررسی عرضه‌های اخیر زنجیره فولاد در بورس کالا نشان می‌دهد فاصله قیمت پایه شمش بلوم و میلگرد در هفته‌های گذشته به یکی از مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر سودآوری شرکت‌های فولادی تبدیل شده است، این موضوع سئوالی را پیش می‌آورد که آیا ارزش افزوده زنجیره فولاد در حال حرکت از تولیدکنندگان شمش به سمت واحدهای نوردی می‌رود یا این فاصله صرفا بازتاب افزایش هزینه‌های تولید محصولات نهایی است.

مرور آمار عرضه‌های تیر و مردادماه بورس کالا نشان می‌دهد قیمت پایه شمش بلوم عمدتا در بازه ۵۵۰ تا ۶۵۰ هزار ریال به ازای هر کیلو قرار داشته، در حالی که قیمت پایه میلگرد و برخی محصولات آلیاژی در بسیاری از عرضه‌ها به محدوده ۵۸۰ تا ۷۵۰ هزار ریال و حتی بالاتر رسیده است.
این اختلاف قیمت، اگرچه در نگاه نخست حاشیه سود مناسبی را برای تولیدکنندگانی میلگرد ترسیم می‌کند اما برای ارزیابی دقیق‌تر باید سایر متغیرهای موثر از جمله هزینه تبدیل، انرژی، حمل‌ونقل، ضایعات، هزینه‌های مالی و وضعیت تقاضای بازار را نیز در نظر گرفت.

در زنجیره فولاد، شمش بلوم مهم‌ترین ماده اولیه تولید انواع محصولات نهایی از جمله میلگرد، تیرآهن و نبشی به شمار می‌رود و بنابراین هرگونه تغییر در فاصله قیمتی میان شمش و محصولات نهایی، مستقیما بر سودآوری حلقه‌های مختلف درگیر در این زنجیره تاثیر می‌گذارد.

در این میان، شرکت‌های نوردی که شمش مورد نیاز خود را از بورس کالا خریداری می‌کنند، بیشترین حساسیت را نسبت به این متغیر دارند.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند و قیمت میلگرد همچنان با فاصله بیشتری نسبت به شمش معامله شود، این گروه می‌توانند در گزارش‌های عملکرد ماهانه و صورت‌های مالی فصلی، بهبود حاشیه سود عملیاتی را تجربه کنند.
البته این موضوع تا زمانی برقرار خواهد بود که بازار مصرف، کشش افزایش قیمت محصولات نهایی را داشته باشد و رکود در بخش ساختمان (که در همین زمان درگیر آن هستیم) مانع فروش محصولات نشود.

در سوی دیگر، شرکت‌های تولیدکننده شمش بلوم مانند فولاد خوزستان (فخوز)، فولاد کاوه و فولاد ارفع اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت از افزایش فاصله قیمت شمش و میلگرد منتفع نشوند اما به دلیل دسترسی به مواد اولیه، تولید آهن اسفنجی و ساختار یکپارچه زنجیره تولید، معمولا از ثبات بیشتری در سودآوری برخوردارند.
این شرکت‌ها بیش از آنکه به اختلاف قیمت شمش و میلگرد وابسته باشند، از مواردی مانند نرخ فروش، قیمت مواد اولیه، هزینه انرژی و حجم صادرات تاثیر می‌پذیرند.

از سوی دیگر، برخی شرکت‌های زنجیره‌ای که علاوه بر تولید شمش در بخش نورد نیز فعالیت دارند، می‌توانند بخشی از ارزش افزوده ایجاد شده را در داخل مجموعه حفظ کنند.
به همین دلیل، تاثیر افزایش فاصله قیمت شمش و میلگرد بر این شرکت‌ها کمتر از واحدهایی است که صرفا در یک حلقه از زنجیره فعالیت می‌کنند.

از منظر بازار سرمایه نیز فعالان بورسی معمولا اسپرد شمش و میلگرد را به عنوان یکی از شاخص‌های مهم ارزیابی وضعیت صنعت فولاد دنبال می‌کنند.
افزایش این فاصله می‌تواند سیگنالی از بهبود سودآوری شرکت‌های نوردی باشد و انتظارات مثبتی نسبت به گزارش‌های فصلی آن‌ها ایجاد کند اما در مقابل، کاهش این شکاف یا رشد سریع قیمت شمش معمولا به معنای کاهش حاشیه سود نوردکاران و تضعیف چشم‌انداز سودسازی این گروه تلقی می‌شود.

با این حال، نباید فراموش کرد که اختلاف قیمت پایه در بورس کالا تنها یکی از متغیرهای اثرگذار بر عملکرد شرکت‌ و نمادهای فولادی است.
از این رو، قضاوت درباره برندگان و بازندگان این شکاف قیمتی تنها با اتکا به اختلاف نرخ پایه امکان‌پذیر نیست و باید مجموعه متغیرهای عملیاتی و مالی شرکت‌ها به‌صورت همزمان مورد بررسی قرار گیرد.