به گزارش صدای بورس،در تاریخ سینما و تلویزیون، کمتر شخصیتی همچون تامی شلبی توانسته است مرزهای میان یک تبهکار بیرحم و یک قهرمان رنجدیده را چنین هنرمندانه جابهجا کند. وقتی فصل پایانی سریال «پیکی بلایندرز» با آن نمای نمادینِ اسب سفید و خروج تامی از قاب تصویر به پایان رسید، گویی حفرهای عمیق در قلب هواداران ایجاد شد، اما اکنون، فیلم «پیکی بلایندرز: مرد جاودانه» (Peaky Blinders: The Immortal Man) بازگشته است تا نه تنها آن حفره را پر کند، بلکه شکوهی دوباره به نام شلبی ببخشد. این اثر که به تازگی در فیلم نت به نمایش گذاشته شده است، فراتر از یک دنباله ساده، یک بازتعریف جسورانه از مردی است که مرگ بارها او را پس زده است.
فیلم سینمایی پیکی بلایندرز؛ بازگشت به ریشهها در لباسی نو
داستان فیلم چند سال پس از وقایع سریال آغاز میشود؛ تامی شلبی، گانگستر سابق که اکنون در تبعیدی خودخواسته و در انزوای کامل به سر میبرد، با تهدیدی روبهرو میشود که دیگر نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد. درگیر شدن پسرش، دوک، در نقشههای شوم نازیها، تامی را ناچار میکند تا کلاه تیغدارش را از پستو بیرون بکشد و به بیرمنگام بازگردد، اما این بیرمنگام، دیگر آن شهرِ دودی و سیاه سابق نیست و تامی هم دیگر آن آدم سابق نخواهد بود.
تام هارپر، کارگردانی که پیش از این در فصلهای ابتدایی سریال، هدایت چند قسمت را در دست داشت، در این فیلم دست به قماری بزرگ زده است. او فضای کلاسیک گانگستری را با اتمسفری متفاوت و سینماییتر جایگزین کرده است. اگرچه تغییر کارگردان ممکن است در ابتدا مخاطب را با فضایی غریبه روبهرو کند، اما هارپر با هوشمندی تمام، هویت اثر را حفظ کرده است. استفاده از موسیقیهای خاص و شنیدنی که امضای منحصربهفرد «پیکی بلایندرز» محسوب میشوند، همچون نخی نامرئی تماشاگر را به خاطرات تلخ و شیرین سریال پیوند میزند. گفتنی است که برای تماشای این اثر میتوانید به پلتفرم فیلم نت مراجعه کنید و فیلم سینمایی «پیکی بلایندرز» را با دوبله اختصاصی تماشا کنید.
از خشونت بیرمنگام تا معنویت کولیها
بزرگترین نقطه قوت «مرد جاودانه»، شجاعت در تغییر مسیر روایت است. فیلم دیگر صرفا درباره درگیریهای خیابانی و تجارتهای غیرقانونی نیست. این بار، دوربین به لایههایی از شخصیت تامی نفوذ میکند که تنها در قسمتهای پایانی سریال جوانه زده بود. ما با تامی شلبی، پادشاه کولیها روبهرو هستیم؛ مردی که سنگینی سوگ، فقدان و خستگیِ سالها جنگ و خونریزی بر شانههایش خودنمایی میکند.
تامی در این فیلم، نمادِ فرسودگیِ قدرت است. او که روزگاری برای تثبیت شر میجنگید، حالا در پیِ بازگرداندن خیر است. تحول شخصیت او از یک مغز متفکر جنایتکار به مردی که برای نجات خانواده و ملتش در برابر فاشیسم قد علم میکند، مسیری است که با ظرافت تمام ترسیم شده است.
او تمام داراییهای معنویاش را از دست داده است، اما وقتی پای خانواده در میان باشد، ثابت میکند که یک شلبی حتی در اوج استیصال، از همیشه خطرناکتر است.
ستایش از اعجوبهای به نام کیلین مورفی
بیراه نیست اگر بگوییم تامی شلبی، بدون کیلین مورفی، تنها کلماتی روی کاغذ بود. مورفی در «مرد جاودانه» بازیگری را به سطح جدیدی برده است. قدرت او نه در فریادهای بلند، بلکه در سکوتهای سنگین و نگاههای نافذی است که گویی تمام دردهای قرن بیستم را در خود جای داده است. کاریزمای مورفی در این فیلم به اوج میرسد؛ ورود ناگهانی او به میخانه مشهور سریال و سکوتش در برابر تهدید یک مرد ناشناس، قدرت او را به اوج خود میرساند.
او با هر پک به سیگار و هر قدمی که در خیابانهای بیرمنگام برمیدارد، به بیننده یادآوری میکند که چرا تامی شلبی به یک اسطوره بدل شد. این قدرت، فراتر از قلم نویسنده، از آناتومی صورت و تن صدای مورفی بر میآید.
در کنار او، بری کیگان در نقش دوک، پسر بزرگ تامی، خیرهکننده ظاهر شده است. کیگان به خوبی توانسته میراث سنگین پدر را به دوش بکشد. او نه یک کپی از تامی، بلکه نسخه بهروزشدهای از یک شلبی است؛ سرد، باهوش و به همان اندازه بیرحم.
تقابل و تعامل این پدر و پسر، یکی از درخشانترین بخشهای دراماتیک فیلم را رقم میزند.
اثری مجزا با جانی آشنا