جهش دلار در شرایطی رخ داده که تجارت خارجی ایران پرهزینه‌تر و پرریسک‌تر شده است؛ وضعیتی که سود ارزی برخی شرکت‌ها را کم‌اثر کرده و رشد اسمی بورس را بیش از گذشته با چالش ارزش واقعی سرمایه مواجه می‌کند.

به گزارش صدای بورس،‌ دلار در اقتصاد ایران فقط یک قیمت نیست؛ آینه‌ای است که بخشی از وضعیت اقتصاد را به نمایش می‌گذارد. وقتی نرخ ارز در یک روز جهش می‌کند و به ۲۵۱ هزار و ۵۰۰ تومان می‌رسد، مسئله فقط این نیست که واردکننده باید ریال بیشتری برای خرید ارز بپردازد یا صادرکننده درآمد ریالی بیشتری به دست می‌آورد. مسئله اصلی این است که چرا ارزش پول ملی دوباره تحت فشار قرار گرفته و این افزایش نرخ ارز در چه بستری اتفاق افتاده است.

در شرایط عادی، شاید این افزایش را می‌توانستیم از یک طرف ماجرا به نفع شرکت‌های صادرات‌محور بدانیم. رشد دلار، ارزش ریالی درآمدهای ارزی شرکت‌های پتروشیمی، فلزی، معدنی و برخی صادرکنندگان را افزایش می‌دهد و در صورت ثبات تولید و امکان فروش، می‌تواند حاشیه سود آن‌ها را تقویت کند. اما اقتصاد ایران امروز در شرایط عادی نیست که بتوان افزایش نرخ ارز را به‌سادگی یک امتیاز برای صادرکنندگان تلقی کرد.

وقتی تجارت خارجی با اختلال مواجه است، مزیت دلاری روی کاغذ لزوماً به درآمد واقعی تبدیل نمی‌شود. محدودیت و نااطمینانی در مسیرهای تجاری، افزایش هزینه حمل و بیمه و استفاده از مسیرهای جایگزین، هزینه رسیدن کالا به بازار مقصد را بالا می‌برد. همین حالا نیز انتقال محموله‌های نفتی از مسیرهای جایگزین در منطقه با ازدحام و کمبود کشتی مواجه شده و نرخ اجاره نفتکش‌های بزرگ به سطوح بسیار بالایی رسیده است.

از طرف دیگر، وقتی واردات مواد اولیه، قطعات و تجهیزات گران‌تر و دشوارتر می‌شود، افزایش نرخ ارز مستقیماً وارد بهای تمام‌شده شرکت‌ها می‌شود. بنابراین دلار گران‌تر در این شرایط فقط درآمد صادرکننده را بالا نمی‌برد؛ هزینه اقتصاد را نیز هم‌زمان بزرگ‌تر می‌کند. حتی شرکت صادرات‌محور هم اگر نتواند با همان ظرفیت قبلی تولید و صادرات کند، اگر تخفیف بیشتری برای فروش بدهد یا هزینه لجستیک و تأمین مواد اولیه‌اش جهش کند، بخشی از منفعت افزایش نرخ ارز را از دست خواهد داد.

به همین دلیل، اثر این اتفاق بر بورس را هم نباید با فرمول ساده افزایش دلار برابر با رشد بورس توضیح داد. بورس در نهایت باید بازتاب سودآوری شرکت‌ها باشد، نه صرفاً بازتاب عدد قیمت ارز. اگر دلار بالا برود اما هم‌زمان تولید، فروش، صادرات، واردات و سرمایه در گردش شرکت‌ها تحت فشار قرار بگیرد، افزایش نرخ ارز می‌تواند بیش از آنکه یک محرک سودآوری باشد، نشانه عمیق‌تر شدن نااطمینانی اقتصادی باشد.

برای سهام‌دار، مسئله حتی جدی‌تر است. ممکن است ارزش ریالی پرتفوی بالا رود، اما این افزایش لزوماً به معنای افزایش ثروت واقعی نیست. فرض کنیم ارزش سهام یک سرمایه‌گذار ۳۰ درصد رشد کرده است. اگر در همین مدت ارزش پول ملی به اندازه‌ای کاهش یافته باشد که کالاها و دارایی‌های دیگر نیز تقریباً به همان نسبت گران شده باشند، قدرت خرید آن سرمایه‌گذار الزاماً ۳۰ درصد بیشتر نشده است. عدد حساب کارگزاری بزرگ‌تر شده، اما آنچه اهمیت دارد مقدار کالا، خدمات و دارایی‌ای است که با آن عدد می‌توان خرید.

اینجاست که باید میان رشد اسمی و رشد واقعی تفاوت گذاشت. در اقتصادی که تورم و کاهش ارزش پول ملی بالاست، بخشی از رشد قیمت سهام می‌تواند صرفاً جبران افت ارزش پول باشد. بنابراین اگر شاخص یا یک سهم با رشد دلار بالا می‌رود، سؤال مهم‌تر از میزان رشد قیمت این است که این رشد پس از کسر تورم و در مقایسه با سایر دارایی‌ها چه میزان ارزش واقعی برای سهام‌دار ایجاد کرده است.

این تفاوت برای بورس اهمیت زیادی دارد؛ چرا که اگر بازار سهام صرفاً همراه با تورم و دلار بالا رود، ممکن است در ظاهر سبز باشد اما در واقع فقط در حال دنبال کردن کاهش ارزش پول ملی باشد. چنین بازاری الزاماً نشانه رونق تولید یا افزایش بهره‌وری شرکت‌ها نیست. حتی ممکن است ارزش ریالی شرکت‌ها بزرگ‌تر شود، در حالی که ظرفیت واقعی تولید و سودآوری آن‌ها تغییری نکرده یا به دلیل محدودیت‌های تجاری و افزایش هزینه‌ها کاهش یافته باشد.

البته همه شرکت‌ها به یک اندازه آسیب نمی‌بینند. صادرکنندگان، شرکت‌های دارای درآمد ارزی و بنگاه‌هایی که وابستگی کمتری به واردات دارند، می‌توانند بخشی از فشار را بهتر جذب کنند. اما این تفاوت به معنای بی‌ضرر بودن افزایش نرخ ارز برای آن‌ها نیست. در شرایطی که تجارت خارجی پرهزینه‌تر و پرریسک‌تر شده، حتی مزیت درآمد ارزی هم با هزینه‌های جدیدی روبه‌رو است.

در نهایت، مسئله امروز اقتصاد ایران صرفاً گران شدن دلار نیست؛ مسئله اقتصادی است که در آن برای تبدیل یک درآمد ارزی به پول واقعی، برای وارد کردن مواد اولیه، برای جابه‌جایی کالا و حتی برای حفظ سطح فعلی تولید، هزینه و ریسک بیشتری پرداخت می‌شود. در چنین اقتصادی، دلار گران‌تر ممکن است برای بعضی شرکت‌ها کمتر بد باشد، اما برای اقتصاد در مجموع خبر خوبی نیست.

و شاید مهم‌ترین خطای تحلیلی همین باشد که افزایش عددی ارزش سهام را با افزایش ثروت سهام‌دار یکی بدانیم. اگر پول ملی در حال از دست دادن ارزش خود باشد، بزرگ‌تر شدن اعداد روی تابلو لزوماً به معنای بزرگ‌تر شدن اقتصاد یا ثروت واقعی نیست. گاهی بورس فقط گران‌تر شده است، نه اینکه ارزشمندتر شده باشد.