به گزارش صدای بورس، نفت یک نفرین است یا یک موهبت؟ هر دو یا هیچ یک؟ و یا گزینه سوم: ابزار حکمرانی، منبع قدرت برای دولتها یا ابزار توزیع ثروت؟
واقعیت آن است که نفت در دوره های مختلف برای کشوری مانند ایران همه این موارد بوده و هنوز هم هست؛ در دوره های شوک نفتی، دولت با اتکا به آن خود را فارغ از مشارکت مردمی تلقی کرده و مالیات را به عنوان سهم ملت در مشارکت ساخت اقتصادی ناچیز قلمداد کرده و خود را از مردم جدا پنداشته است. در دورهای با تزریق دلارهای نفتی به واردات کالا بیماری هلندی را به جان اقتصاد انداخته و در دوره ای نیز با اتکا به این که موقعیت ژئواستراتژیک ایران می تواند ابزاری برای جلوگیری از باج خواهی قدرتهای دنیا باشد، نفت را به ابزار چانهزنی تبدیل کرده است؛ البته گزینه آخر همیشه جواب نداده است. به عنوان مثال زمانی که در اواخر دولت احمدی نژاد این تصور وجود داشت که تحریم نفت ایران قیمت این کالا را تا ۲۰۰ دلار خواهد رساند، این اتفاق نیفتاد و یا در زمان جنگ ایران و آمریکا نفت از ۱۲۰ دلار فراتر نرفت و در نتیجه ایران از اقدام دیگری برای اثرگذاری نفت استفاده کرد و آن بستن شاهراه انرژی دنیا یعنی تنگه هرمز بود.
نفت به مثابه ابزار حمکرانی با این مقدمه باید گفت نفت در ایران همواره ابزار حکمرانی دولت ها بوده و در جنگ اخیر نیز همچنین. کافی است دوره های جنگ و مذاکره ایران و آمریکا را در یک سال اخیر مرور کنیم. در این مدت هر بار تنش ها به رشد قیمت نفت منتهی شده، دو طرف به پای میز مذاکره آمدهاند و تا قیمت نفت به میانگین های قبل از جنگ بازگشته، حملات آغاز شده اند که نشان می دهد نفت حالا در نقش ابزاری برای کنترل جنگ ها هم عمل کرده است.
از موضوعاتی مثل شکل گیری دولت های رانتی و رابطه نفت با ساختار دولت و یا بیماری هلندی و سیاست های توزیع نفت که بگذریم، موضوع آخر به عنوان اقتصاد سیاسی نفت از اهمیت زیادی برخوردار شده است.
واقعیت آن است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در حال تغییر نظم ژئوپلیتیکی است و حتی میتواند یک بحران اقتصادی جهانی را به راه بیندازد. این درگیری باعث بزرگترین شوک نفتی در تاریخ شده، بازارهای جهانی را مختل کرده و قیمت سوخت و مواد غذایی را افزایش داده و هر کشوری روی زمین تحت تأثیر قرار گرفته است، زیرا این جنگ در برهه ای بزرگترین شوک نفتی تاریخ را حتی بزرگتر از شوکهای نفتی سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۹ ایجاد کرد و هنوز می تواند این روند را تکرار کند.
نقش نفت در تضعیف ابرقدرتها مایکل هادسون، نویسنده کتابهای بسیاری از جمله «سوپر امپریالیسم: استراتژی اقتصادی امپراتوری آمریکا» معتقد است ایران مستقیماً سلطه جهانی دلار آمریکا و به ویژه سیستم پترودلار را به چالش میکشد و با بستن تنگه هرمز به دنبال آن است که پترویوآن را تقویت کند و این یعنی ایران اکنون نقش مهمی در تضعیف آمریکا و تقویت جایگاه چین در جهان بر عهده گرفته است؛ این یعنی به جای اینکه ایالات متحده بخواهد از نفت به عنوان یک گلوگاه برای اعمال فشار بر سایر کشورها جهت پایبندی آنها به سیاست خارجی آمریکا استفاده کند، اکنون این ایران است که این گلوگاه را در کنترل دارد و میتواند تحریمهایی را علیه ایالات متحده و متحدانش، اسرائیل، اروپاییها یا هر متحد دیگر ایالات متحده اعمال کند.
بنابراین، این امر کل تلاش ایالات متحده برای استفاده از نفت به عنوان ابزاری برای کنترل را نقش بر آب کرده است. اکنون مسئله این است که ایران بتواند به چیزی دست یابد که ایالات متحده تمام سیاست خارجی خود را بر آن بنا نهاده است: کنترل درآمدهای بینالمللی حاصل از صادرات نفت. زیرا این امر برای خود شرکتهای نفتی آمریکایی بسیار سودآور است و به شرکتهای نفتی کنترل عمدهای بر سیاست ایالات متحده داده است.
آمریکا قصد داشت از نفت ایران برای جنگ اقتصادی با چین استفاده کند و بعد از شروع حمله به تهران در اسفند ماه ۱۴۰۴ بلافاصله اعلام کرد ما اکنون قدرت اعمال تحریم علیه چین را داریم و میتوانیم نفت شما را قطع کنیم، اما میدانید، ما نمیخواهیم این کار را انجام دهیم. اگر شما شروع به صادرات مواد خام، گالیوم، تنگستن و تمام چیزهای دیگری که برای ارتش خود نیاز داریم و شما صادرات آنها را کنترل کردهاید، کنید، ما به شما نفت خواهیم داد، اما همه محاسبات غلط از آب درآمد، چراکه ایران از نفت به عنوان یک سلاح فوق پیشرفته استفاده کرد.
نقش تنگه هرمز در تعیین معادلات سیاسی واقعیت آن است که تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً یک آبراه باریک میان ایران و عمان دانست. این تنگه یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصادی جهان است؛ مسیری که بخش بزرگی از نفت و گاز تولیدشده در خلیج فارس برای رسیدن به بازارهای آسیایی و جهانی از آن عبور میکند. اهمیت واقعی هرمز در واقع هزینهای است که اختلال در آن میتواند به اقتصاد جهانی تحمیل کند. به همین دلیل، هرمز در نقطهای قرار گرفته که اقتصاد و سیاست از یکدیگر جداشدنی نیستند. هر تحول امنیتی در منطقه میتواند به سرعت در قیمت نفت، هزینه حملونقل، نرخ بیمه، بازارهای مالی و حتی تورم اقتصادهای دور از خلیج فارس منعکس شود.
اقتصاد سیاسی تنگه هرمز پیش از هر چیز با نفت تعریف میشود. کشورهای مهم صادرکننده نفت و گاز در اطراف خلیج فارس قرار دارند و بخش قابل توجهی از صادرات انرژی آنها به مسیرهای دریایی وابسته است. از این منظر، هرمز یک گلوگاه استراتژیک است و همین ویژگی باعث میشود ارزش اقتصادی هرمز بسیار فراتر از ارزش تجاری مستقیم خود باشد.
در اقتصاد، یک دارایی زمانی اهمیت فوقالعاده پیدا میکند که بتواند بر قیمت داراییهای دیگر اثر بگذارد. هرمز دقیقاً چنین نقشی دارد: حتی احتمال اختلال در این مسیر میتواند بازار جهانی انرژی را نسبت به کمبود احتمالی عرضه حساس کند.
هدف حضور آمریکا نیز در این منطقه فقط حفاظت از یک آبراه نیست؛ بخش مهمی از منطق حضور نظامی آمریکا به حفاظت از جریان انرژی و امنیت خطوط کشتیرانی مربوط میشود. از منظر واشنگتن، اختلال گسترده در جریان انرژی خلیج فارس میتواند به متحدان آمریکا، اقتصاد جهانی و ثبات بازارهای انرژی آسیب وارد کند.
اما از منظر ایران، همین حضور نظامی میتواند به معنای حضور یک قدرت فرامنطقهای در مجاورت مرزهای دریایی کشور تلقی شود. بنابراین هرمز به عرصهای تبدیل میشود که در آن دو منطق متفاوت با هم برخورد میکنند؛ منطق امنیت انرژی جهانی در برابر منطق امنیت و بازدارندگی منطقهای.